خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 31 خرداد ماه سال 1387
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
ما هستیم!!! (تو هم همراه شو عزیز)
جمعه 17 اسفند ماه سال 1386

سلام به همه... من فعلا تصمیم گرفتم به خاطر یه موضوعی ۱ سال بی خیال اینجا شم و نوشته های قبلیم رو تکذیب می کنم!

تا یه سال دیگه بای! البته شاید تصمیمم عوض شد و برگشتم...

دوشنبه 6 اسفند ماه سال 1386

سلام به همگی!

دارم شاخ در میارم! بابا اینجا چی داره که انقدر بازدید کننده دارم؟ من که اصول وبلاگ نویسی رو نمی رعایتم شایسته انقدر لطف نیستم... بی خیالش!

از یه منبع موسق (موثق؟! موسغ؟! موثغ؟! نمی دونم هر طوری درسته گیر نده!) بهم اطلاع دادند داداش پروندت توی اطلاعات خیلی کت و کلفت شده و اینجا رو تخته کن! یا حد اقل موضوعشو بعوض! اما از اونجایی که خیلی کلم شق میزنه و چیزیم واسه از دست دادن ندارم نه موضوع عوض می کنم و نه بی خیال میشم... فقط یه کم ملایم تر میشم... سعی میکنم با عکس حرفم رو بزنم یا آهنگ... بعدا منظورمو می فهمید... بذگریم!!!

چمد وقته بود داشتم کتاب جهان در پوست گردو از پرفسور استیفن ویلیام هاوکینگ رو می خوندم... واقعا رو مخم (؟!) راه می رفت... طی ۳ هفته یه کتاب ۲۰۰ صفحه ای رو به معنای واقعی جویدم!!! خیلی عوضم کرد ئ افسانه منو با افسانه شخصیم روبرو کرد که ازش یه جورائی فرار می کردم... از یه طرف هم زدم تو کار فیلم و دی وی دی... روزی باید ۴ تا فیلم ببینم تا خوابم ببره! دیشب داشتم reaping رو می دیدم... یه جاش رو خیلی جاها شنیده بودم ولی وقتی توی عمل دیدم که هنری با ترسش روبرو شد و دکتر به قول خودش اونو Facing with his fear کرد نشونم داد که روبرو شدن با ترس یا هر چیزی میتونه انقدر آدمو موافق و هم مسیر ترس یا موضوع فرارش کنه که توی اون موضوع حل بشه... منم با این کتاب همین حالت بهم دستیده... توی افسانه شخصیم دارم حل میشم... شاید مسخره به نظر بیاد ولی الان می خوام بعد از اینکه تکلیف سربازیم معلوم شد اگه تونستم با پول و کمک مثلا بابام از این زندان بزارم برم... اگه هم کمکم نکرد می خوام به روش Hitchhiking راه بیفتم برم به انگلیس یا ایالات متحده و درسم رو از اول شروع کنم به خوندن و توی رشته ای که فکرم رو ارضا میکنه درس بخونم... درسته من عاشق برق بودم و هستم ولی الان به حرف یکی از معلم های دوران راهنماییم رسیدم که مغز من طوری کار میکنه که یا باید ریاضیدان میشدم یا فیزیک دان... برای همین می خوام فلسفه ی فیزیک رو بخونم... توی ایران خراب شدمون اگه هم این رشته باشه آیندش تاریکه... ولی الان نمی دونم چطوری حسم رو بگم... می خوام از تموم مثلا لذت های زندگی دست بکشم و بیفتم توی تحقیق و پژوهش... از دید من تنها لذتی که الان دارم و تا آخر عمرم خواهم داشت اینه که شب تا ۳ صبح پای کامپیوتر باشم و یه آهنگ متال یا راک بذارم و پرده گوشم رو جر بدم و یه قهوه غلیظ و تلختر از زندگیم درست کنم و با شیرینی ای که سیگار نسبت به قهوه داره توی اینترنت دنبال مقاله بگردم و بخونم... حالا دارم معنی زندگی رو می فهمم... من آدمی نبودم و نیستم که بخوام از این لوس بازی های امروزی کنم و عشق و عاشقی کنم و مسئولیت یکی دیگه رو بخوام به زور تحمل کنم... من واسه این به وجود اومدم که اینطوری که الان هستم زندگی کنم... با یه قلب سنگی مثل گرانیت سیاه، به سردی یخ صفر درجه مطلق، قهوه تلخ با شیرینی ای که یه سیگار با اون همه تلخیش بعد از قهوه به آدم میده، روزی ۲۰ ساعت فکر کردن و انتقاد کردن از نظریه های این و اون، نوشیدن روان کننده مغز یعنی ویسکی و ودکا به راحتی نوشیدن یه لیوان آب احساسم شدید... فقط اینو بگم که مغز من الان خیلی مغتشش )مقتشش؟!( هست و تنها راه ارضا اون اینه که توی یه اتاق کوچیک بدون هیچ در و پنجره ای تنهای تنها باشم و زیر نور قرمز با همین لذت هایی که گفتم این زندگی تلخ رو بگذرونم در عوض با یه نتیجه گیری کلی آخر عمرم دنیا رو عوض کنم (به قول ایوان توی فیلم Ivan Almighty میگه It's time to change the world!) همه اینها بهم آرامش میده... نه اینکه زندگی آدمهای اطرافم یا دنیا که واسم هیچ ارزشی نداره رو متحول کنم تا راحت تر باشند، این دلیل اصلیم نیست... دلیل اصلیم آروم شدن فکرم و شهرت هست... آخه متولدین دی همشون یا حد اقل من جاه طلبند! خیلی قاطی کردم... خودمم نمی دونم چم شده!

هر دفعه میام بلاگ بنویسم یه نگاهی به پست های قبلیم میندازم تا اگه قول دادم موضوعی رو بمترحم، حتما بمترحمش ولی امروز یه چیزی فهمیدم... هر بار با دفعه قبلی خیلی فرق کردم... تا جایی که شک میکنم نکنه چند شخصیتی هستم؟ خودم رو نمیشناسم... امروز هم همین حس بهم دستید... چرا آدما انقدر زود می عوضند؟

چهار تا فیلم دیدم توی این مدت که اگه جرات و دل فیلم ترسناک دارین و مختون موضوع های جانبی رو میکشه و به حاشیش دقت می تونید بکنید پیشنهاد میکنم ببینید... 1408 , Number 23, Reaping, The dovinci code... البته آخریش دل و جرات نمی خواد... تا حالا Matrix ,Constantine اسطوره های فیلمی من بودند ولی حالا...

این کتابی که معرفیدم یعنی جهان در پوست گردو رو پیشنهاد میکنم نخونید... یا اگه می خونید دو تا شرط واسه خودتون بذارید... شرط اول اینکه عمیق بخونید... من هر خطش رو ممکن بود یه ساعت طول بکشه تا رد کنم... خیلی حرف واسه گفتن داره و زندگی رو عوض میکنه... من اعتمادم رو به عالم و ماده از دست دادم... شرط دومش هم اینکه گول مترجمش رو نخورید... نویسنده کتاب از دید من یه نهیلیزیسم )از عمد تلفظش رو نوشتم که فیلتر نشم( هست... نمی خوام بگم قبولش ندارم یا نه چون عقیده شخصیمه و آزادم بگم چقدر قبولش دارم... ولی مترجم محترم برای فرار از زیر تیغ سنسورشیپ مجبور بوده طوری ترجمه کنه بعضی جاها رو که هر کی ندونه یا نفهم باشه فکر کنه پرفسور هاوکینگ یه مسلمون رادیکالی هست... هر جاش حس تحریف رو دیدید حتما از اینترنت اصلش رو پیدا کنید... منم حاضرم کمکتون کنم... یه جای این کتاب یه جمله قشنگ هست که برای فرار از سنسور اینطوری ترجمه شده: جهان تماما خوددار می شود و هیچ چیز از خارج نیاز ندارد که ساعت ها را کوک کند! ولی آقای مترجم فعل های این جمله که خبری در زمان حال هست رو توی زمان گذشته ترجمه کرده... اصلش رو من پیدا کردم این بوده: جهان تماما خود دار است و هیچ چیز از خارج نیاز ندارد که ساعت ها را کوک کند... این جمله حداقل هم خوانی با جمله های قبلیش داره و متناقض نیست... من نه میگم نهیلیزیسم هستم نه اسلام گرای رادیکالی... من فقط عقل گرا هستم... روی عقلم تصمیم میگیرم... دین همونطوری که از سیاست جداست، از علم هم جداست و یه مقوله دیگست... این راز موفقیت افرادی همچون ایزاک آسیموف و آلبرت انیشتین و ادیسون هست... ولی افرادی مثل نیوتون که خودشون رو درگیر دین کردند همه چیز رو قاطی کردند و نظریه ناقص دادند... نظریه های نیوتون هیچ کدوم در مورد امواج و الکتریسیته و مغناطیس و تا حدودی نجوم و نور جواب نمیده و فقط برای مکانیک جور در میاد... ولی نظریه های افرادی مثل آلبزت انیشتین و توماس ادیسون یا ایزاک آسیموف )که این یکی اصلا یه بی دین نهیلیزیسم به تمام معناست( تماما درسته و تا حالا حتی یه مثل نقض هم نداشته... بگذریم تا ما رو بی دین معرفی نکردن و سینه دیوار اعداممون نکردن... من هم نمازام رو خوندم هم قبل از اینکه مریضیمو بفهمم روضه گرفتم هم نذرو نیاز کردم... حتی اگه وصله بی دینی بهم بچسبونند به قول ایزاک آسیموف: من که از دید شما یه آدم بی دین و خدا هستم، از دید همون خدا یه اپزیسیون هستم... پس وجود دارم...

یه چیز جالب فهمیدم... قوی ترین پردازنده CPU ای که ساخته شده و من خبر دارم ساخت اینتل هست و ۱۰ GHz فرکانس پردازشش هست و ۴ هسته هست... ولی مغز انسان در همین مقیاس سنجش ما از میلیون ها پردازنده با چندین میلیون برابر این سرعت و چندین میلیون هسته هستند... نمی خوام قدرت مغز رو بگم... اون که همه جا گفته میشه و ربطی به من که فقنی هستم نداره و به تجربی ها مربوطه... می خوام بگم انسان چقدر پیشرفت کرده که تونسته به این مقیاس هر چند کوچک مغز برسه... مسخره نمی کنم... تا۲۰-۳۰ سال پیش تو همین ایران خودمون یا تا ۷۰ سال پیش توی ایالات متحده و اروپا سریع ترین ماشین واسه محاسبات چرتکه بوده که فقط ۸ بیت داشته! پس با همین سرعت که پیش میره من امیدوارم و مطمئنم اگه دوران پیریم زنده بودم و پیریم رو دیدم، هوش مصنوعی به تکامل رسیده هم میبینم... واسه همین هم خیلی افتخار میکنم... حاضرم توی علم حل بشم تا نقش هر چند کوچکی توی پیدایش این هوش مصنوعی داشته باشم

انگار خیلی زیاد شد... پس دوباره اینو میگم که من نوشته های قبلیم رو پاک نمی کنم ولی تغییر روش میدم و سعی میکنم دیگه به سیاست گیر ندم... به قول خارجستونی ها: see you!

 

سه شنبه 20 آذر ماه سال 1386

سلام

از وقتی کتاب بوف کور رو خوندم دیدم چقدر شبیه منه! یه کت دارم هر وقتی می پوشم یاد بوف کور می افتم! امروز می خوام دیروزم رو بنویسم ببینید زندگی من شبیه بوف کور ولی از نوع امروزیش نیست یا نه؟!

صبح با صدای بچه های مدرسه روبروی خونمون از خواب بیداریدم... یه کم تو رخت خواب با خودم کلنجار رفتم... اولین چیزی که یادم اومد این بود که دیشب چه فیلمی دیدم... آره درسته ۱۴۰۸ بود... دیدید؟ یه فیلم ترسناک... البته نه از اون ترسناک هایی که لحظه به لحظش آدم جا بخوره... اما بعد نبود (راستی یه نکته جالب که چند وقت پیش یکی دوستام بهم یاداوری کرد.... دقت کردین این فیلم یه نوع بازی با ریاضی هست؟ جمع رقم های ۱۴۰۸ رو دقت کنید... میشه ۱۳! ترموستات اتاق هتل هم دقت کردین بعضی وقت ها نشون میده؟ اگه از هم کم کنید میشه ۱۳! سال تولید اون بطری ویسکی هم با ۱۳ یه رابطه ای داره!) خیلی فیلم فلسفی و ترسناک باحالی بود... اولین فیلم ترسناکی بود که یه کم ترسوندم... البته فلسفه اون ترسوندم نه نماهاش... تا ۴:۳۰ صبح تو فکر فیلم بودم تا خوابم برده بود... رفتم یه لیوان شیر خوردم... عجب صبحونه کاملی دارم من! یه کم صدای امریکا و جلوه های ماندگار رو دیدم... خدا وکیلی اگه برنامه ای مثل این برنامه تو تلویزیون جمهوری اسلامی بود همین امروز میرفتم و رسیور رو میفروختم! شبکه 4Fun TV عجب ر بازی شده! -۱۶ این کانال امروز صبح چه حالب داد!دیگه بسمه... برم ببینم امروز میتونم سرم رو به چی بند کنم... یه ک از ویسکی خودم میزنم (Teachers) و میرم کامیوتر خودم رو روشن میکنم... یه نخ سیگار میکشم و یه کم کلم داغ میشه! حالا آمادم تا سرم رو به یه چیزی بند کنم... یادم میاد قول دادم یه قالب واسه بلاگ یکی بسازم... یه آهنگ مورد علاقم (آهنگ رونده از حمید عسگری) رو میذارم و صداش رو تا اونجایی که میشه بلند میکنم... مشقول طراحی میشم... عجب قشنگ میگه این حمید عسگری! تو فکر کشتن کشتمش! گناهش فقط این بود که یکم هرز می پرید! یهو یه اس ام اس میاد واسم... نیلوفره! دختر دایی پریا!!! این چی کارم داره دیگه؟ نوشته سلام من نیلوفرم دختر دایی پریا (چشم بسته غیب گفتی؟) امروز پریا واسه آخرین بار داره میاد ایران (به قبر بابات خندیدی که اون آلمان رفته و داره میاد!) میخواد ببینتت و اگه تونستی ساعت ۹ یا ۹:۳۰ شب یه زنگ به همین خط بزن.... بلدم چی کارت کنم... چند ماهه دارم واسه همچین روزی نقشه میکشم... مامان و بابات رو به عزات میشونم! میرم یه پک دیگه ویسکی میزنم و یه کم به قالب ور میرم و مثلا تمومش میکنم... همه تمرکزم روی ساعت ۹ هست... واسه همین گند میزنم با این قالب ساختنم! صدای مامان میاد که رفتی دانشگاه و تکلیف دو واحد موندت رو معلوم کنی؟ یهو یادم میفته عجب گند کاری ای کردم! امروز هم یادم رفت برم دانشگاه... بی خیال ناهار میشم و  یاد الهه دوست دختر قبلیم میفتم! عجب دهنی ازش سرویس کردم... این دفعه نوبت پریاست که تاوان دومین دروغی که توی عمرم بهم گفته شده رو پس بده.... پس باید کاریش کنم که نفر سومی وجود نداشته باشه که جرات دروغ گفتن به من رو داشته باشه... جس میکنم سرم سبک شده! این طوری نمیشه... پک سوم رو داغ و داغ بدون هیچ مزه ای میرم بالا... بازم کمه... دو تا لیوان دیگه هم میریزم....دومین نخ سیگار هم روشن میکنم... حالا شد! همه حواسم رو جمع انتقام خونینم میکنم... باید کاری کنم که مثل الهه مرض اعصاب بگیره!بیچاره داره فکر میکنه پیش خودش الان وقت خر سواری گرفتن از منه ولی نمیدونه که من شب طوری ازش خر سواره میگیرم که توی عمرش این طوری احساس خر بودن و Jckass بودن نداشته...به قول حمید عسگری:

این بار اولی نبود که تو قلب من میموند... هرز میپرید من کشتمش... پرونده هام کامل شدن... پاکت سیگار روی عکس... گناه تازه ای نداشت فقط یه کم هرز میرید... با این همه حرف و حدیث آبروی منو میبرد... آروم و هشیار کشتمش... من توی فکر کشتن کشتمش... وقتی داشت تموم میکرد جون منو قسم میخورد... من موندم و اون خاطره های وقت اون... اما برعکس حمید من پشیمون نیستم از کشتن اون! طوری میکشمش که جون منم نتونه قسم بخوره... من یه شتر به تمام معنام... هواسم رو جمع میکنم و همه سوتی ها و آمار ها رو میذارم کنار هم... من آمادم واسه تاریخی ترین انتقام عمرمفقط یه کم سرم سبک شده... ک بعدی هم میخورم... راستی این چندمین گ بود؟ یه لباس آستین کوتاه میوشم و میرم توی پارک... ساعت ۹ شده... یه زنگ میزنم به نیلوفر... به رو خودم نمیارم... باهاش یه کم Love میترکونم.... وسط حرفم تیکه هام هم میندازم... تهدید میکنم... عمل میکنم... جرات نداره گوشی رو روم قطع کنه... یه زنگ به بابای مثلا سیدش میزنم... عجب سید ها بی ادب شدند... فحش میده... من جوون ترم و کلم هم داغه و ۴ تا میذارم روش و طوری جئاب میدم که خودم هم پشیمون میشم... احسان دوست پسر حدیدش زنگ میزنه... از اونم خر سواریمو میگیرم... یه زنگ به پگاه خواهرش میزنم... زندگی فامیلشونو از هم میاشونم... یاد آهنگ جولیت میفتم... وقتی با مهربونی همه دنیا میشه رنگی... چرا با سر نوشت میجنگی... سرنوشت هر چی که باشه روی پیشونیت نوشته.... چرا داری با دنیا میجنگی... آینه چرا هنوز شکسته ای... از پشچ و تاب روزگار چرا بی سبب نشسته ای... چه حالی دارم... انگار موتورولا دوبل ترکوندم... وسط پارک بلند بلند میخندم...آره قلب من از سنگ شده... انتقامی گرفتم که یه خونواده که چه عرض کنم... یه فامیل از هم پاشید! موبایلم زنگ میخوره... قسمم میده دیگه دست از سرش بردارم... کسی که دنبال انتقام از اون پست فطرت بود داره به حالش گریه میکنه و دلش واش سوخته... داره قسمم میده ولی نمیدونه از شتر هم بدترم... طوری نابودش میکنم که انگار از اول خلقت این گورخر وجود نداشته! هچب فازی داد امروز... مثل بوف کور تیکه تیکش کردم و انداختم تو گونی! صداش رو مثل ۱۴۰۸ روی گوشیم نگه داشتم... صدای التماس ها... صدای هق هق گریه های خودش و فامبلش... صدای بی ادبی های آقا سید بی ادب... صدای دختر دایی بد دهنش... صدای احسان دختر ندیده سگ حزب الهی! این صدا های نا مفهومک و با گریه و زاری واسه من بروفن اعصابه! این است سزای بازی با دم شیر!

قاطی شدین نه؟ خودمم قاطی ام.... یکی کمکم کنه!فقط اینو میدونم که اینجوری زندگی کردن چه حالی میده! تا آخر عمر مجردی این طوری حال میکنم! برم ببینم دنیا دست کیه... دیگه ساعت ۳ صبحه!

اگه تونستین فیلم ۱۴۰۸ و کتاب بوف کور رو حتما بخونید و ببینید!

دوشنبه 19 آذر ماه سال 1386

سلام عرضیدم!

در راستای اینکه چند وقت پیش کنکوریدم و هنوز تو جوشم (دعا کنید لیسانس بقبولم) این مطلبئ یه جا دیدم و دزدیدم! سوالای کنکور خودم هم تو پست بعدی می پستم!

تست های فرهنگی هنری


هنرپیشه معروف سینما ؟
الف) محمدرضا گلزار
ب) محمدرضا علفزار
ک) محمدرضا گندمزار
ش) محمدرضا دشت
 
هنرپیشه مرحوم سینما ؟
الف) رضا ژیان
ب) رضا ماکسیما
ک) رضا فولکس
ش) رضا خاور
 
هنرپیشه مرحوم فیلم “ممل آمریکایی” ؟
الف) نعمت الله گرجی
ب) نعمت الله ساقه طلایی
ک) نعمت الله شیرین عسل
ش) نعمت الله مینو
 
هنرپیشه زن معروف سینما ؟
الف) هدیه تهرانی
ب) کادوی تهرانی
ک) چشم روشنی تهرانی
ش) قابل نداره تهرانی
 
بازیگر چشم روشن سینما و تلوزیون ؟
الف) پارسا پیروزفر
ب) فارسا فیروزپر
ک) پارسا پیروزپر
ش) فارسا فیروزفر
 
یکی از آهنگ های منصور ؟
الف) دیوونه
ب) … خل
ک) منگل
ش) عجوج مجوج
 
خشایار اعتمادی چه سبکی می خواند ؟
الف) پاپ
ب) اسقف
ک) راهبه
ش) موبد
 
تست های ورزشی
 
کشتی گیر گردن کلفت ایران ؟
الف) عباس جدیدی
ب) عباس قدیمی
ک) عباس نیو
ش) عباس آپ تو دیت
 
تیم فوتبال آبادانی ؟
الف) نفت آبادان
ب) بنزین آبادان
ک) گازوئیل آبادان
ش) روغن آبادان
 
باشگاه انگلیسی ؟
الف) میدلزبرو
ب) میدلزبیا
ک) میدلزبودی حالا
ش) میدلزپاشو برو گمشو
 
بازیکن بوسنیایی سابق بایرن مونیخ ؟
الف) حسن صالح حمیدزیچ
ب) حمید صالح حسنزیچ
ک) حسن حمید صالحزیچ
ش) بابا چند نفر به یه نفر ؟؟؟
 
دروازه بان انگلیس در جام جهانی ١٩٩٨ فرانسه ؟
الف) دیوید سیمن
ب) دیوید سیمثقال
ک) دیوید سیگرم
ش) دیوید سیتن
 
مهاجم سال های دور منچستر یونایتد ؟
الف) اندی کول
ب) اندی سرشانه
ک) اندی پشت بازو
ش) اندی مرسی هیکل
 
مهاجم تیم ملی هلند و آرسنال ؟
الف) دنیس برگکمپ
ب) دنیس اروین
ک) دنیس وایز
ش) دنیس تریکو
 
تست های علمی تفریحی
 
مساحت دایره چقدر است ؟
الف) ٢ متر
ب) ٥/٢ متر
ک) بیشتره
ش) صبر کن بپرسم
 
سرعت نور چقدر است ؟
الف) خوب است
ب) بد نیست
ک) شما چطوری ؟
ش) چه خبر ؟
 
در بیت زیر چه صنعتی به کار رفته است ؟
“بی وفایی ، بی وفایی ، دل من از غصه داغون شده”
الف) ایهام
ب) صنعت نفت
ک) صنعت پتروشیمی
ش) صنعت آبکش سازی
 
شاعر قرن ده دوازده؟
الف) هاتف اصفهانی
ب) ابی اصفهانی
ک) اندی اصفهانی
ش) سیاوش قمیشی اصفهانی
 
فعل “خوردن” را صرف کنید ؟
الف) چشم
ب) صرف شده
ک) میل ندارم
ش) نوش جان
 
یکی از وسایل مربوط به فیزیک که در عینک ، تلسکوپ و میکروسکوپ به کار میرود ؟
الف) عدسی
ب) کاچی
ک) فرنی
ش) لوبیا با دوغ
 
دانشمندی که بین بار الکتریکی و جرم الکترون ها و سرعت حرکت آنها رابطه ای نوشت ؟
الف) تامسون
ب) واشنگتنی
ک) بمی
ش) شهسواری
 
شاخه ای از علم فیزیک ؟
الف) مکانیک
ب) باطری ساز
ک) بوسترساز
ش) کمک فنرساز
 
نویسنده “منطق الطیر” کدام شاعر است ؟
الف) عطار نیشابوری
ب) نجار نیشابوری
ک) سمسار نیشابوری
ش) کوپن فروش نیشابوری
یکی از اشکال ماده ؟
الف) گاز
ب) یخچال
ک) بخاری
ش) ماشین ظرف شویی
 
نام دیگر اسید فرمیک ؟
الف) جوهر مورچه
ب) جوهر مورچه خوار
ک) جوهر پلنگ صورتی
ش) جوهر سرندی پیتی
 
نام گاز سرد کننده یخچال های قدیمی ؟
الف) فرعون
ب) نمرود
ک) ابرهه
ش) خسرو پرویز
 
نام دیگر گازهای بی اثر مثل هلیم ، نئون و … ؟
الف( گازهای نجیب
ب) گازهای سر به زیر
ک) گازهای باوقار
ش) کلا بچه های خوبی هستن (مثل من)
 
 
وقت شما به پایان رسید . لطفا ماوس های خود را بالا بگیرید